خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





روزنوشت 3 : هی امروز بدک نبود ولی اعصابم خورد بود !

    درود

    سومین روز نوشت

    امروز بر خلاف دیروز خیلی بددددددد بود !!

    خیر سرمون اومدیم جشن بگیریم برا تولد امام هادی و عید غدیر ک اصن همه برنامه هامون ب هم ریخت !

    یه گروه سروز تشکیل دادیم ینی تک خوان من بودم ! از قضای بد روزگار این یارو رقیبم چشاش داش از حدقه میزد بیرون و گف نهههههه ! مه با هم باید بخونیم  و ...

    بعد دبیر پرورشی گف ن ! :دییی خلاصه یکم ک گذشت دبیر پرورشی گف توام یه تیکه دیگه از اونو بگو !


    امروز ورزش داشتیم اونم زنگ دوم ینی دفقیا همون وختی ک جشن بود ! رفتم به مدیرمون گفتم خانوم ما کلی برنامه داریسم بذارین ما پنح نفر بمونیم نریم ورزشگاه ! گف ن زودتر تعطیل میکنیم ک برسین ب جشن 

    ای خداااااااااا

    من میدونسم ب جشن نمیرسیم ! اه اه

    بعد دیر رسیدیم جشن تموم شد ! دبیر پرورشی گف بچه ها نرین بیرون این پینج نفر براتون برنامه دارن و سرودم داریم

    عاغا این بی جنبه ها همینطور میخندیدن و میحرفیدن اصن گوش ندادن ب سرودمون بعدشم اجرا نکردیم برنامه رو ...

    بقیش ادامه مطلبه



    این مطلب تا کنون 6 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : برنامه ,پرورشی ,دبیر ,دبیر پرورشی ,
    روزنوشت 3 : هی امروز بدک نبود ولی اعصابم خورد بود !

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده